ترجمه "early" به فارسی
زود, اوایل, اولیه بهترین ترجمه های "early" به فارسی هستند.
early
adjective
noun
adverb
دستور زبان
At a time in advance of the usual or expected event. [..]
-
زود
adjective adverbat a time before expected [..]
Didn't I tell you that you needed to get there early?
بهت نگفتم باید زود اون جا میرسیدی؟
-
اوایل
The Road lay quiet under the long shadows of early evening.
جاده، ساکت زیر سایههای بلند اوایل عصر آرمیده بود.
-
اولیه
So the idea is that we have this early period when we're completely protected.
درنتیجه ایده اینه که ما این وقت اولیه را وقتی داريم كه كاملا محافظت شده هستیم.
-
ترجمه های کمتر
- پیشین
- آغازین
- زودرس
- باستان
- باستانی
- نوبر
- zud
- تروند
- ترونده
- نخستگان
- پیشرس
- به زودی
- در آینده ی نزدیک
- در دوران کهن
- در مدتی کوتاه
- پیش از انتظار
- پیش از موقع
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " early " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "early" با ترجمه به فارسی
-
پیشدبستانی
-
رسيدگي زودرس
-
خروسخوان
-
سیستمهای هشداردهنده زودرس
-
تشخیص اولیه · تشخیص زودرس
-
مقرری از پیش تعیین شده
-
بزودی
-
چانی زنی اولیه – منافع اولیه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن