ترجمه "east" به فارسی
خاور, شرق, مشرق بهترین ترجمه های "east" به فارسی هستند.
One of the four principal compass points, specifically 90°, conventionally directed to the right on maps; the direction of the rising sun at an equinox. [..]
-
خاور
nouncompass point [..]
In the east the sky was enveloped in purple.
حاشیه آسمان در سمت خاور به رنگ ارغونی درمیآمد
-
شرق
nouncompass point [..]
I was in the east of the country when the crime occurred.
من شرق کشور بودم ،که این جنایت اتفاق افتاد.
-
مشرق
nouncompass point [..]
I had still made some hundred yards of easting.
با این همه چند صد یارد بهطرف مشرق آمدهام.
-
ترجمه های کمتر
- خاوری
- باختر
- بخش خاوری (اقلیم یا کشور و غیره)
- به سوی یا وابسته به محراب کلیسا
- شرقی E( -3 بزرگ) بخش شرقی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " east " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
(personification) The wind from the east. [..]
-
شرق
properEastern world
I was in the east of the country when the crime occurred.
من شرق کشور بودم ،که این جنایت اتفاق افتاد.
-
مشرق زمین
nounIn the East persons were more trusted than institutions.
در مشرق زمین، اشخاص، بیش از مؤسسات مورد اعتمادند.
عباراتی شبیه به "east" با ترجمه به فارسی
-
دریای سیبری شرقی
-
(امریکا - عامیانه - با D و E کوچک هم می نویسند) در ایالات شمال شرق
-
(قدیمی) رجوع شود به Mozambique
-
آسیای شرقی · شرق آسیا
-
خاور دور روسیه
-
استان آذربایجان شرقی
-
تب ساحل آفريقايي · تب ساحل شرقی · تيلريوز
-
عید پاک