ترجمه "ebbing" به فارسی
افول, جزر, زوال بهترین ترجمه های "ebbing" به فارسی هستند.
ebbing
noun
verb
دستور زبان
Present participle of ebb. [..]
-
افول
nounHe collapsed, gasping out his last breath, his life ebbing away.
او سقوط کرده و نفس نفس مي زند نفس آخرش است ، زندگي او افول ميکند
-
جزر
noun -
زوال
noun
-
ترجمه های کمتر
- فرونشینی
- فروکش
- کم وکاستی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " ebbing " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن