ترجمه "effeminate" به فارسی

دختر, ضعیف, زنسان بهترین ترجمه های "effeminate" به فارسی هستند.

effeminate adjective verb دستور زبان

(of a man or boy) Having behaviour or mannerisms considered unmasculine or typical of a woman or girl; feminine. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دختر

    adjective

    a slim waisted man of forty six withan effeminate voice and taste in flowers, cretonnes, and flappers.

    مرد چهل و شش ساله لاغر میانی که صدای زنانهای داشت و در مورد گل و پارچه نخی و دختر نو رسیده صاحب سلیقه بود.

  • ضعیف

    adjective
  • زنسان

  • ترجمه های کمتر

    • مخنث
    • نامرد
    • منحط
    • پست
    • (دارای صفات زنانه - معمولا با تداعی منفی) زن صفت
    • زن خوی
    • زن گونه
    • نازک نارنجی
    • کم توان
    • کم زور
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " effeminate " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "effeminate" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "effeminate" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه