ترجمه "effervescent" به فارسی

گازدار, جوشان, سرزنده بهترین ترجمه های "effervescent" به فارسی هستند.

effervescent adjective دستور زبان

(of a liquid) Giving off bubbles; fizzy. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • گازدار

    adjective
  • جوشان

    verb
  • سرزنده

    adjective
  • ترجمه های کمتر

    • پرنشاط
    • سرحال
    • (نوشابه و غیره) جوش دار
    • پر اشتیاق
    • پرجوش و خروش
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " effervescent " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "effervescent" با ترجمه به فارسی

  • تولیدحباب یاکف · جوش · جوش زنی · خروش · طراوت و شادی · هیجان
  • تولیدحباب یاکف · جوش · جوش زنی · خروش · هیجان
  • (آبگونه) حباب کردن · (مانند نوشابه های گاز دار) جوشیدن · اشتیاق نشان دادن · با نشاط بودن · به جوش و خروش آمدن · زنده دل بودن · سرازپا نشناختن · سرحال بودن · صدا زدن · قل قل کردن · کف کردن و گاز دادن · گاز داشتن
  • تولیدحباب یاکف · جوش · جوش زنی · خروش · طراوت و شادی · هیجان
  • تولیدحباب یاکف · جوش · جوش زنی · خروش · طراوت و شادی · هیجان
اضافه کردن

ترجمه های "effervescent" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه