ترجمه "effulge" به فارسی
تابش, درخشندگی, برق بهترین ترجمه های "effulge" به فارسی هستند.
effulge
verb
دستور زبان
to radiate, shine or beam [..]
-
تابش
-
درخشندگی
Now, in that Japanese sea, the days in summer are as freshets of effulgences.
و اما در آن دریای ژاپن روزهای تابستان مانند نهرهای درخشندگی هستند.
-
برق
noun -
هوای باز
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " effulge " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "effulge" با ترجمه به فارسی
-
تابش · تابناکی · رخشندگی · فروزش · فروغ · پرتو
-
تابان · تابناک · درخشنده · ساطع · شاخدار · مشعشع · نورافشان · پرتوافکن
-
تابش · تابناکی · رخشندگی · فروزش · فروغ · پرتو
اضافه کردن مثال
اضافه کردن