ترجمه "elbow" به فارسی
آرنج, زانو, مرفق بهترین ترجمه های "elbow" به فارسی هستند.
elbow
verb
noun
دستور زبان
The joint between the upper arm and the forearm. [..]
-
آرنج
nounjoint between upper arm and forearm [..]
Marius, resting on his elbow on his reclining chair, Cosette standing beside him.
ماریوس روی صندلی درازش آرنج زده و کوزت نزدیک او ایستاده بود.
-
زانو
nouncould not kneel comfortably at the table and so knelt facing a chair, her elbows on the seat.
و دستش به میز نمیرسید کنار صندلی زانو زد و دستهایش را روی آن قرار داد.
-
مرفق
the sleeves of which in this weather were rolled to the elbows
راهراه و دل بازی که آستینهایش را در این هوای گرم تا روی مرفق لوله میکرد،
-
ترجمه های کمتر
- زنگیچە
- جنرآ
- زانوچه
- (با آرنج ها) کنار زدن
- (لوله کشی و لوله ی بخاری و غیره) زانویی
- (کالبدشناسی) آرنج
- آرنج فرو کردن به
- بخشی از آستین که آرنج را می پوشاند
- پس زدن
- گوشه دار شدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " elbow " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "elbow"
عباراتی شبیه به "elbow" با ترجمه به فارسی
-
آرنج تنیسبازان · درد و آماس آرنج (در اثر ورزش یا کار زیاد)
-
خدا قوت، خسته نباشید
-
(عامیانه) کار سخت بدنی · اعمال زور · تقلا · ثقل · مشقت · کد یمین · کوشش
اضافه کردن مثال
اضافه کردن