ترجمه "electromagnetic" به فارسی
الکترومغناطیسی, برقاطیسی, وابسته به آهنربای برقی بهترین ترجمه های "electromagnetic" به فارسی هستند.
electromagnetic
adjective
دستور زبان
Of or pertaining to electromagnetism. [..]
-
الکترومغناطیسی
Communications will be spotty if the storm goes electromagnetic.
اگه طوفان الکترومغناطیسی باشه ارتباط ممکنه یه جاهایی قطع شه.
-
برقاطیسی
-
وابسته به آهنربای برقی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " electromagnetic " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "electromagnetic" با ترجمه به فارسی
-
برقپویایی
-
تابش الکترومغناطیسی · موج الکترومغناطیسی · کوهه ی برقاطیسی
-
شترمرغ استرالیایی
-
القای الکترومغناطیسی
-
طیف الکترومغناطیسی
-
(آهنربایی ایجاد شده توسط جریان برق) برقاطیس · (بخشی از فیزیک که با برق و آهن ربایی سروکار دارد)برقاطیس شناسی · الکترومغناطیس
-
تداخل الکترومغناطیسی
-
میدان الکترومغناطیسی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن