ترجمه "elephant" به فارسی
پیل, فیل, فيل بهترین ترجمه های "elephant" به فارسی هستند.
elephant
noun
دستور زبان
A mammal of the order Proboscidea, having a trunk, and two large ivory tusks jutting from the upper jaw. [..]
-
پیل
nounmammal
That was what the elephant of the Bastille was good for.
این است فایدهیی که از پیل باست یل حاصل میشد.
-
فیل
nounmammal [..]
The elephant was brought to the zoo.
آن فیل به باغ وحش برده شد.
-
فيل
Our wildlife refuge is the ideal environment for your elephant.
پناهگاه حيوانات ما ، ايده آل ترين فضا براي فيل شماست.
-
ترجمه های کمتر
- fil
- (جانورشناسی) پیل
- بزرگ اندام
- پیل تن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " elephant " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Elephant
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Elephant" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Elephant در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "elephant"
عباراتی شبیه به "elephant" با ترجمه به فارسی
-
فک فیلی جنوبی
-
فیل جنگی
-
آمورفوفالوس کامپانولاتوس
-
(ملک و غیره) گران و پر خرج و کم فایده · فیل سفید · هر چیز گران که بیخ ریش صاحبش گیر کرده باشد
-
فک فیلی
-
رویای فیلها
-
فیل بیشه آفریقایی
-
فیل و کوران
اضافه کردن مثال
اضافه کردن