ترجمه "elf" به فارسی

جن, الف, پری بهترین ترجمه های "elf" به فارسی هستند.

elf noun دستور زبان

A mythical, supernatural being resembling but seen as distinct from humans. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • جن

    noun

    The house elf nursed me back to health.

    با مراقبت و پرستاری جن خونگی من سلامتی مو به دست آوردم.

  • الف

    supernatural being in Germanic mythology and folklore [..]

    a slender elf woman, clad in simple white, whose gentle voice was soft and sad.

    یک زن الف باریک اندام با لباس سفید ساده که صدای مهربانش لطیف و اندوهگین بود.

  • پری

    noun

    Like an elf eating toast or a crisp biscuit.

    مثل این که پری کوچکی دارد نان برشته یا بیسکوئیتی ترد، میخورد.

  • ترجمه های کمتر

    • وروجک
    • آتشپاره
    • وصله
    • (فولکلور یا مردم باور - موجود آدمک مانند و شوخ و قدری شیطان که نیروی جادویی دارد و در جنگل و ماهور زیست می کند)الف
    • آدم کوتوله و شیطان
    • الف (سرزمین میانی)
    • بچه ی شیطان
    • کودک پر شر و شور
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " elf " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Elf

Elf (Middle-earth)

+ اضافه کردن

"Elf" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Elf در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

ELF noun abbreviation

Initialism of [i]Earth Liberation Front[/i] (a radical environmentalism group) [..]

+ اضافه کردن

"ELF" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای ELF در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "elf"

عباراتی شبیه به "elf" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "elf" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه