ترجمه "enemy" به فارسی
دشمن, خصم, دشمنی بهترین ترجمه های "enemy" به فارسی هستند.
Someone who is hostile to, feels hatred towards, opposes the interests of, or intends injury to someone else. [..]
-
دشمن
nouna hostile force or nation; a fighting member of such a force or nation [..]
The best weapon against an enemy is another enemy.
بهترین سلاح علیه یک دشمن، دشمن دیگر است.
-
خصم
nounsomeone who is hostile to, feels hatred towards, opposes the interests of, or intends injury to someone else
My own eyes have seen the enemy extend itself between myself and Scotland
این لشکر خصم است که من با چشم خود میبینم که کنار رودخانه را سرتاسر گرفتهاند
-
دشمنی
nounof, relating to, or belonging to an enemy
He has absolutely no enemies.
او مطلقاً هیچ دشمنی ندارد.
-
ترجمه های کمتر
- عدو
- ضد
- دشمنانه
- ناهمدل
- کیاگن
- معاند
- منافی
- (عقیده و غیره) مخالف
- (مهجور) خصم آمیز
- وابسته به دشمن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " enemy " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "enemy"
عباراتی شبیه به "enemy" با ترجمه به فارسی
-
تبهکار خطرناک (برای اجتماع) · دشمن اجتماع · دولت متخاصم
-
خارجی دشمن (کسی که مقیم کشوری باشد که با کشور او در جنگ است)
-
دشمنان طبیعی
-
جامعه باز و دشمنان آن
-
دشمنان
-
دشمن ملت