ترجمه "energy" به فارسی

انرژی, قدرت, فعالیت بهترین ترجمه های "energy" به فارسی هستند.

energy adjective noun دستور زبان

The impetus behind all motion and all activity. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • انرژی

    noun

    physics [..]

    He directed all his energy to his business.

    او همه انرژی خود را معطوف به کارش کرده است.

  • قدرت

    noun

    Where there is energy to command well enough, obedience never fails.

    به جایی که قدرت فرماندهی به حد کافی وجود داشته باشد همیشه اطاعت به دنبال دارد.

  • فعالیت

    noun

    instead of coming from without in claims that would have shaped her energies.

    نه اینکه نیازهای واقعی نیروهایش را به فعالیت وادارند و پیوندش را با زندگی برقرار سازند.

  • ترجمه های کمتر

    • نیرو
    • توان
    • توانایی
    • طاقت، توش و توان، قدرت؛ توانایی؛ تاب؛ تاو؛ تیو
    • زور
    • توانساز
    • ورزه
    • گویایی
    • ظرفیت
    • (انسان) نیرو
    • (در اصل) قدرت بیان
    • (فیزیک) توانایی انجام کار
    • (فیزیک) کارمایه
    • (نفت و اتم و هر چیز که از آن انرژی تولید شود) سوخت
    • انرژی (پردازش سیگنال)
    • توانمندی (معمولا جمع)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " energy " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Energy noun

the federal department responsible for maintaining a national energy policy of the United States; created in 1977

+ اضافه کردن

"Energy" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Energy در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "energy" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "energy" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه