ترجمه "enigmatic" به فارسی
مبهم, مرموز, معمایی بهترین ترجمه های "enigmatic" به فارسی هستند.
enigmatic
adjective
دستور زبان
Pertaining to an enigma. [..]
-
مبهم
adjectiveSometimes she said things that were enigmatic, and he was puzzled.
دخترک بعضی وقتها چیزهایی میگفت که معماگونه و مبهم مینمود و او را به حیرت میانداخت.
-
مرموز
adjectiveThere had been in her always something enigmatic.
همیشه چیزی مرموز او را در بر گرفته بود.
-
معمایی
adjectiveThere was something enigmatic about that person, of which his instinct had warned him.
در این شخص کسی نمیداند چه چیز معمایی وجود داشت که غریزه ماریوس پیشاپیش از آن آگاهش میساخت.
-
ترجمه های کمتر
- اسرارآمیز
- سروشی
- معماسان
- (enigmatical هم می گویند)
- توضیح ناپذیر
- سردرگم کننده
- پیچیده و گیج کننده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " enigmatic " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "enigmatic" با ترجمه به فارسی
-
برمزگفتن · بشکل معمادراوردن · رمزگفتن · معماگفتن
-
تیره · رمزی · مبهم · معمایی
-
بطورمبهم یارمز
اضافه کردن مثال
اضافه کردن