ترجمه "equal" به فارسی
برابر, مساوی, یکسان بهترین ترجمه های "equal" به فارسی هستند.
equal
adjective
verb
noun
دستور زبان
(not comparable) The same in all respects. [..]
-
برابر
adjectivemathematics: exactly identical
Women who seek to be equal with men lack ambition.
زنانی که می خواهند با مردان برابر شوند، بلند همت نیستند.
-
مساوی
adjectivePerhaps we are on more equal footing than they know.
شاید ما هم با او نا مساوی باشیم.
-
یکسان
She has an equal number of grandsons and granddaughters.
او به اندازه یکسان نوه پسری و دختری دارد.
-
ترجمه های کمتر
- نظیر
- متناسب
- متوازن
- درخور
- ساز، بساز
- هم سنگ، هم برابر، هم وزن، هم ترازو
- کافی
- همدیس
- همشان
- همتا
- هموار
- (آنکه از پس چیزی بر می آید) دارای ظرفیت (برای کاری)
- (قدیمی) رجوع شود به equable
- (قدیمی) صاف
- (قدیمی) منصف
- آدم برابر (با دیگری یا دیگران)
- آدم هم شان و غیره
- با انصاف
- بدون پستی و بلندی
- برابر بودن با
- برابری کردن
- به پای (کسی یا چیزی) رسیدن
- بی طرف
- بی نظر
- عضو مجلس اعیان
- مساوی بودن با
- مساوی کردن
- معادل کردن
- هم اثر
- هم ارز بودن
- هم استعداد
- هم تراز
- هم توان
- هم دوش
- هم رتبه
- هم زینه
- هم سنگ
- هم شان
- هم پایه
- هم چند
- همتراز بودن
- پس برآینده
- چیز برابر (با چیزهای دیگر)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " equal " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "equal"
عباراتی شبیه به "equal" با ترجمه به فارسی
-
(نقشه کشی و جغرافی) روش افکنش نقشه ی کره ی زمین بر صفحه که طبق آن هر مربع برابر است با مربعی در سطح زمین ولی فواصل و جهت ها متناسب نیستند) پهنه ی برابر
-
مادختسا تاواسم قح
-
برابر ساز الکترونیکی · برابر ساز گرافیک
-
روش پرداخت اقساط مساوی سالانه
-
ذخیره برابر سازی – ذخیره تسویه
-
علامت بزرگتر یا مساوی
-
صندوق تسویه خزانه
-
تنظیم زمان یا زمان بندی پرداخت سود سهام
اضافه کردن مثال
اضافه کردن