ترجمه "eruptive" به فارسی

فشانگر, انفجاری, بثوری بهترین ترجمه های "eruptive" به فارسی هستند.

eruptive adjective noun دستور زبان

That erupts [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • فشانگر

  • انفجاری

    adjective
  • بثوری

  • ترجمه های کمتر

    • پرتابشی
    • پروشی
    • اسدرشی
    • (آتشفشان و غیره) فورانی
    • (سنگ و غیره که از موادآتش فشانی ساخته شده) آتشفشانی
    • (پزشکی) وابسته به یا موجب جوش (روی پوست بدن)
    • برون فشان
    • برون فشانگر
    • دارای احتمال آتشفشانی (یا آب فشانی)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " eruptive " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "eruptive" با ترجمه به فارسی

  • فوران آبماگمایی
  • بثورات · جلدی · جوش · قوه با
  • (پزشکی) جوش (روی پوست بدن) · (پزشکی) جوش زدن (پوست) · - زدن · - زنی · - فشانی · آب فشانی · آتشفشانی · اسدرش · انفجار · بثور · بخار فشانی · بروز · بروز (احساسات یا شورش و بلوا و غیره) · بروش · برون فشانی · بشر · جوانه زدن · درآمدن (دندان) · شیوع · طغیان · ظهور · فشانش · فوران · فوران (آتشفشان و غیره)
  • (آتشفشان و غیره) فوران کردن · (با فشار یا سروصدا) بیرون آمدن · (جوش صورت یا کورک و غیره) بیرون زدن · (دندان) درآمدن · - زدن · آب فشانی کردن · آتش زدن · آتش فشانی کردن · اسدریدن · بروز کردن · برون افکندن · برون فشاندن · برون فشانی کردن · برگشتن · ترکیدن · در جستن · سوزاندن
  • فوران پلینیایی
  • (پزشکی) کهیر خزنده (جوش پوست همراه با خارش شدید)
  • انفجاری · منفجرشونده
  • فوران آتشفشانی
اضافه کردن

ترجمه های "eruptive" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه