ترجمه "escort" به فارسی
اسکورت, بدرقه, مشایعت کردن بهترین ترجمه های "escort" به فارسی هستند.
A body of armed men to attend a person of distinction for the sake of affording safety when on a journey; one who conducts some one as an attendant; a guard, as of prisoners on a march; also, a body of persons, attending as a mark of respect or honor; -- applied to movements on land, as convoy is to movements at sea. [..]
-
اسکورت
group of people who provide safety
He's been escorted by one of Pablo's top sicarios.
توسط يکي از افراد نزديک پابلو اسکورت ميشده.
-
بدرقه
nounLevin got up and escorted Kitty to the door.
لهوین برخاست و کیتی را تا دم در بدرقه کرد.
-
مشایعت کردن
verbthen they put him in his sleigh and escorted him as far as the first post station.
سپس راستوف را در سورتمه نشاندند و تا اولین منزل وی را مشایعت کردند.
-
ترجمه های کمتر
- نگهبان
- همراهی کردن
- همراهی
- همراه
- مشایعت
- ملازم
- یساول
- مشایع
- همروان
- (مرد یا پسری که خانم یا دختری را در مهمانی و غیره همراهی می کند) همراه
- (یک یا چند شخص یا کشتی یا هواپیما یا اتومبیل و غیره که برای محافظت یا احترام به همراه یک یا چند نفر دیگر حرکت می کنند)دنبال رو
- اسکورت کردن
- بدرقه کردن
- ملتزمین رکاب
- هم رکاب
- هم رکابان
- هم رکابی
- هم رکابی کردن
- یساولی کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " escort " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "escort" با ترجمه به فارسی
-
تور اسکورت شده
-
(نیروی دریایی) ناوشکن دنبال رو (که ناوگان بازرگانی را همراهی می کند و از ناوشکن معمولی کوچکتر و آهسته تر است) · دیسترویر اسکورت