ترجمه "essential" به فارسی
اساسی, ذاتی, ضروری بهترین ترجمه های "essential" به فارسی هستند.
essential
adjective
noun
دستور زبان
A fundamental ingredient. [..]
-
اساسی
adjectiveThis discipline is an essential part of creating your own future.
این عاملی است که در تعیین آینده شما نقش اساسی بر عهده دارد.
-
ذاتی
adjectiveit is marvellous how essentially polite they are.
ادب ذاتی مردم وحشی بسیار شگفتی انگیز است.
-
ضروری
adjectiveDeveloping a vision of what I could become was essential to my progress.
پرورش دادن آنچه که میتوانستم بشوم برای پیشرفتم ضروری بود.
-
ترجمه های کمتر
- لازم
- اصلی
- ضروري
- واجب
- لازمه
- ضرورت
- بنیادی
- اساسى
- لزوم
- اسانسی
- بایا
- بایسته
- شرط لازم
- عامل اصلی
- عامل حیاتی
- عصاره ای
- لازمه (ی چیزی)
- چیز ضروری
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " essential " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "essential"
عباراتی شبیه به "essential" با ترجمه به فارسی
-
محصولات معطر (روغنهاي ضروري)
-
اصلا · بطورضروری · دراصل · ذاتا
-
اسانسها (روغنهاي ضروري)
-
اساسا
-
اسیدهای چرب ضروری
-
برنامه های Windows Live
-
اصول
-
اسانس · روغن عصاره ای (روغن فراری که عطر گل از آن است) · عطر · عطر گیاهی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن