ترجمه "evening" به فارسی

عصر, شب, شام بهترین ترجمه های "evening" به فارسی هستند.

evening noun verb دستور زبان

The time of the day between dusk and night, when it gets dark. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • عصر

    noun

    time of day between the approximate time of midwinter dusk and midnight [..]

    The weather report said that there will be thunderstorms tomorrow evening.

    گزارش هواشناسی گفت که فردا عصر طوفانی خواهد بود.

  • شب

    noun

    time of day between the approximate time of midwinter dusk and midnight [..]

    Every evening with sinking hearts they took stock of the widening hole in their purse.

    هر شب با قلبی که از اضطراب فشردهمیشد میدیدند که رخنهٔ بزرگتری در کیسهشان دهن باز کرده است.

  • شام

    noun

    time of day between the approximate time of midwinter dusk and midnight [..]

    The sacrament hymn has even greater influence when we focus on the words and the powerful doctrine taught.

    سرود آئین شام حتّی تأثیر عالی تری دارد وقتیکه بر لغات و اصول قدرتمندی که میاموزد تمرکز میکنیم.

  • ترجمه های کمتر

    • ایوار
    • غروب
    • شامگاه
    • سرشب
    • بعدازظهر
    • شبانه
    • شبانگاه
    • شبانگه
    • (آخرین روزها یا دوران هر چیز) افول
    • (فاصله ی بین غروب و هنگام رفتن به بستر) شب
    • (محلی و روستایی) از ظهر تا غروب آفتاب
    • (معمولا جمع) شب هنگام
    • شب ها
    • وابسته به سرشب
    • واپسین گاه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " evening " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Evening

Evening (film)

+ اضافه کردن

"Evening" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Evening در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "evening"

عباراتی شبیه به "evening" با ترجمه به فارسی

  • او حتی به کوچکترین چیزهایی در زندگی پی برد که اکثر ما مانند رنگ آسمان و گلهایی که در بهار شکوفا می شوند ، قدر آن را نمی دانیم. · او حتی به کوچکترین چیزهایی در زندگی پی برد که اکثر ما مانند رنگ آسمان و گلهایی که در بهار شکوفا می شوند ، قدر آن ها را نمی دانیم.
  • پامچال شب
  • (در قمار و بخت آزمایی) بخت پنجاه درصد
  • (از نظر انتقام و غیره) برابر · (برای نشان دادن تشدید یا تاکید) حتی · (خلق و خو) آرام · (شعر قدیم) شب · (شمار یا مقدار یا میزان یا زینه و غیره) برابر · (صدا) بی زیروبم · (قدیمی) بنام 4 · (مهجور) به طور برابر · آزرمانه · برابر · برابر کردن · برابرنگرانه · به درستی که · بی حساب · بی کم و زیاد · بی کم وکاست · تخت · تخت کردن (با: out) 6 · تراز · ترازمند · ترازمند کردن · ترازو شده · تلاقی شده · تمام 2 · تنظیم کردن (با: out) · جفت (در برابر: طاق odd) · جور · حتی · دادورانه · در حقیقت · درست · دقیقا · زوج 1 · سر به سر · شامگاه · شبانگه · صاف · صاف کردن · متساویا 3 · متعادل · مداوم · مساوي · مساوی 0 · مساوی کردن یا شدن 5 · مسطح · ملایم · منصفانه · میانبود · نه بدهکار نه طلبکار · نه دارای سود نه زیان · هم · هم تراز · هم دیس · هم سطح · هم سنگ · هم وزن · همان 3 · همجور · هموار · هموار کردن · هنوز · کامل · یکدست · یکنواخت · یکنواخت کردن
اضافه کردن

ترجمه های "evening" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه