ترجمه "eventful" به فارسی
پرماجرا, مهم, مهند بهترین ترجمه های "eventful" به فارسی هستند.
eventful
adjective
دستور زبان
Of or pertaining to high levels of activity; having many memorable events. [..]
-
پرماجرا
Well, that was one of our more eventful Mother's Days.
اوه! خب ، اين روز مادر خيلي پرماجرا بود
-
مهم
adjectiveAnd now to the highlight of this event.
و حالا مهم ترين بخش اين رُخداد بزرگ..
-
مهند
-
ترجمه های کمتر
- کذایی
- پر حادثه
- پر رخداد
- پر رویداد
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " eventful " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "eventful" با ترجمه به فارسی
-
رویداد پایانی
-
حسابداری رویدادهای بعد از تاریخ ترازنامه
-
داديور شرازگ
-
ریسک واقعه – احتمال خطر
-
رویداد ورزشی تکراری
-
حوادث نا متقاطع – نا سازگار
-
رویدادهای بعد از تاریخ تهیه ترازنامه
-
(واژه ی مزاح آمیز) تولد · کودک نوزاد
اضافه کردن مثال
اضافه کردن