ترجمه "extensive" به فارسی

وسیع, بزرگ, پهناور بهترین ترجمه های "extensive" به فارسی هستند.

extensive adjective دستور زبان

In the nature of an extent, wide, widespread. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • وسیع

    adjective

    They in turn opened into an extension of the driveway into my father's estate.

    این در به محوطه وسیع ماشینرو در ملک پدرم باز میشد.

  • بزرگ

    adjective

    Apparently your extensive expertise in banking failed you that day.

    ظاهرا به جاي اون عدد بزرگ فردا بانکها بهت جواب رد ميدن

  • پهناور

    adjective
  • ترجمه های کمتر

    • وسيع
    • گسترده
    • زیاد
    • مفصل
    • بسیار
    • جامع
    • فراوان
    • گسترشی
    • پردامنه
    • فراگیر
    • دامنه دار
    • همه سوگیر
    • وابسته به بسط یا کشش
    • وابسته به کشاورزی گسترده (زراعتی که در زمین پهناور با حداقل هزینه و کار صورت می گیرد و برداشت کمی دارد)
    • گسترده (کشاورزی گسترده یا extensive agriculture در برابر: کشاورزی فشرده یا intensive agriculture)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " extensive " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Extensive
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • وسیع، پهناور

عباراتی شبیه به "extensive" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "extensive" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه