ترجمه "eyeball" به فارسی
تخم چشم, دیدن, مقلا بهترین ترجمه های "eyeball" به فارسی هستند.
eyeball
verb
noun
دستور زبان
To gauge, estimate or judge by eye; to look or glance at. [..]
-
تخم چشم
nounThe part of the eye having a spherical shape.
I laughed aloud as the yolks of their eyeballs rolled toward us in haughty rivalry.
تخم چشم آنها با چشم هم چشمی تفرعن آمیزی به سوی ما چرخید و من بلند خندیدم.
-
دیدن
verb -
مقلا
-
ترجمه های کمتر
- پاییدن
- (امریکا - عامیانه) دید زدن
- (کالبد شناسی) تخم چشم (که در خانه ی چشم قرار دارد)
- نظرا تخمین زدن (یاسنجیدن)
- نگاه کردن
- کره چشم
- کره ی چشم
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " eyeball " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "eyeball" با ترجمه به فارسی
-
اتاقک پیشین
اضافه کردن مثال
اضافه کردن