ترجمه "failure" به فارسی

شکست, قصور, ورشکستگی بهترین ترجمه های "failure" به فارسی هستند.

failure noun دستور زبان

State or condition of not meeting a desirable or intended objective, opposite of success. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شکست

    His failure in the examination drove him to despair.

    شکست او درامتحان به او احساس نا امیدی را القا کرد.

  • قصور

    noun

    Well, the President doesn't need a commission to find out where the failure of intelligence happened.

    خب ، رئيس جمهور نيازي به کميسيون ندارن تا بفهمن کجا قصور اطلاعاتي رخ داده

  • ورشکستگی

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • غفلت
    • عدم موفقیت
    • ناکامی
    • شكست
    • کوتاهی
    • ناتوانی
    • ناکام
    • ضعف
    • بازنده
    • نقصان
    • فقدان
    • کاستی
    • عجز
    • کمبود
    • رفوزگی
    • ناکامیاب
    • خودرای
    • (آدم یا چیز) ناموفق
    • (آموزش) ردی
    • (برق و غیره) قطع
    • (موتور و غیره) خرابی
    • - نشدن
    • - نکردن
    • از دست دادن نیرو
    • از میان رفتن
    • از کار افتادگی
    • بی عرضه
    • شکست خورده
    • قصور، ناتوانی، اهمال، تخلف، ورشکستگی
    • نمره ی ردی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " failure " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Failure
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ناتوانی؛ شکست

عباراتی شبیه به "failure" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "failure" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه