ترجمه "fainting" به فارسی

غش, ضعف بهترین ترجمه های "fainting" به فارسی هستند.

fainting verb noun دستور زبان

An act of collapsing to a state to temporary unconsciousness. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • غش

    noun

    She had a heart which fluttered at any excitement and she pampered it shamelessly, fainting at any provocation.

    قلبی داشت که از هر هیجانی به تپش میافتاد و غش میکرد.

  • ضعف

    I believe if she had come any closer to me I should have fainted.

    اگر یک قدم دیگر نزدیکتر میآمد بدون شک ضعف میکردم.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " fainting " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "fainting" با ترجمه به فارسی

  • بزدل
  • سنکوپ
  • (رنگ یا صدا یا احساس و غیره) ضعیف · از حال رفتن · از حال رفتگی · از هوش رفتن · از هوش رفتگی · اندک · با بیحالی · بطور مذبوحانه · بی حال · تباسیدن · توقف · خفیف · در حال ضعف · دو دلانه · سست · سنکوپ · شمیدن · ضعف · ضعف کردن · ضعیف · غش · غش کردن · مث · ناهشیار شدن · ناچیز · کم توان · کمک
  • اهستگی · سستی · ضعف · فتور · ناتوانی · کم نوری · کمی
  • (رنگ یا صدا یا احساس و غیره) ضعیف · از حال رفتن · از حال رفتگی · از هوش رفتن · از هوش رفتگی · اندک · با بیحالی · بطور مذبوحانه · بی حال · تباسیدن · توقف · خفیف · در حال ضعف · دو دلانه · سست · سنکوپ · شمیدن · ضعف · ضعف کردن · ضعیف · غش · غش کردن · مث · ناهشیار شدن · ناچیز · کم توان · کمک
  • (رنگ یا صدا یا احساس و غیره) ضعیف · از حال رفتن · از حال رفتگی · از هوش رفتن · از هوش رفتگی · اندک · با بیحالی · بطور مذبوحانه · بی حال · تباسیدن · توقف · خفیف · در حال ضعف · دو دلانه · سست · سنکوپ · شمیدن · ضعف · ضعف کردن · ضعیف · غش · غش کردن · مث · ناهشیار شدن · ناچیز · کم توان · کمک
  • (رنگ یا صدا یا احساس و غیره) ضعیف · از حال رفتن · از حال رفتگی · از هوش رفتن · از هوش رفتگی · اندک · با بیحالی · بطور مذبوحانه · بی حال · تباسیدن · توقف · خفیف · در حال ضعف · دو دلانه · سست · سنکوپ · شمیدن · ضعف · ضعف کردن · ضعیف · غش · غش کردن · مث · ناهشیار شدن · ناچیز · کم توان · کمک
اضافه کردن

ترجمه های "fainting" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه