ترجمه "fairy" به فارسی

پری, جن, پري بهترین ترجمه های "fairy" به فارسی هستند.

fairy noun دستور زبان

(uncountable) (obsolete) the realm of faerie; enchantment, illusion. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پری

    noun

    mythical being

    For years the fairy child had come to him.

    سالها بود که این پری زاده در خواب به سراغش میآمد.

  • جن

    noun

    I heard about it once, in a fairy tale.

    فکر کنم تو یه داستان جن و پری این کلمه رو شنیده بودم.

  • پري

    A fairy who lived here when I was about.

    يه پري که همزمان با من اينجا زندگي مي کرد.

  • ترجمه های کمتر

    • پریسا
    • ساحره
    • مامانی
    • فری
    • دلپذیر
    • شبح
    • سیگار
    • دسته
    • (خودمانی - تحقیرآمیز) کونی
    • (مرد) همجنس باز
    • جن و پری
    • لطیف و ظریف
    • وابسته به پریان
    • پری مانند
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " fairy " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "fairy"

عباراتی شبیه به "fairy" با ترجمه به فارسی

  • افسانه · حکایت · داستان · داستان باور نکردنی · داستان جن و پری · دروغ شاخ دار · دروغ شگفت انگیز · قصه · قصه پریان · متل
  • انبوه قارچ ها (حلقه ای از قارچ ها در مرغزار که سابقا می گفتند پریان آنجا پایکوبی می کنند)
  • (افسانه) پری دندان (موجود خیالی که دندان افتاده ی کودک را از زیر بالش او برمی دارد و جای آن سکه می گذارد) · پری دندان
  • پشمک
  • پشتآبی
  • (بیشتر انگلیس) · تخیلی · ظاهرساز · ظریف و لطیف · غیر عملی · غیر واقعی · لفظ قلمی · پر کرشمه · پری مانند · پوچ · کسی که خود را می گیرد
  • (جانور شناسی) میگوی پریان (راسته ی Anostraca - که در بهار و در آب های شیرین یافت می شوند)
  • شاه پریان
اضافه کردن

ترجمه های "fairy" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه