ترجمه "farsighted" به فارسی
دوراندیش, دوراندیشانه, تیزبین بهترین ترجمه های "farsighted" به فارسی هستند.
farsighted
adjective
دستور زبان
Being unable to focus with one's eyes on near objects; presbyopic [..]
-
دوراندیش
Well, it's notoriously difficult to get people to be farsighted.
خیلی خیلی سخت است که مردم را وادار کنیم دوراندیش باشند.
-
دوراندیشانه
-
تیزبین
-
ترجمه های کمتر
- (جانور یا کسی که می تواند فواصل دور را خوب ببیند) تیزچشم
- (چشم پزشکی) دوربین (در برابر : نزدیک بین hyperopic( )myopic هم می گویند)
- آینده نگر
- مال اندیش
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " farsighted " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن