ترجمه "father" به فارسی
پدر, بابا, والد بهترین ترجمه های "father" به فارسی هستند.
father
verb
noun
دستور زبان
A male who sires (and often raises) a child. [..]
-
پدر
nounterm of address for an elderly man [..]
My father is young.
پدر من جوان است.
-
بابا
noun masculinemale parent [..]
He passed before you were born, but you had a father.
اون قبل از اينکه تـو بدنيا بياي مُرده ، ولي بابا داشتي.
-
والد
Whether Monsieur your father comes in that category, I do not know!
اگر آقای والد شما از همینها بود من که نمیدانم،
-
ترجمه های کمتر
- موسس
- جد
- بنیادگذار
- مخترع
- ردپ
- سلف
- مولد
- pedar
- بنیادگذاردن
- بوجودآمدن
- یزدان
- پیشینیان
- الله
- نگهدار
- محافظ
- (بچه) پس انداختن 4
- (روم باستان) سناتور 0
- (معمولا F بزرگ) هریک از بزرگان اولیه ی کلیسا
- (معمولا F بزرگ) کشیش 3
- (معمولا با : on) به گردن کسی انداختن
- (معمولا جمع) ریش سفید محل
- (معمولا جمع)نیاکان
- اب (آبا)
- ابداع کردن 6
- ابداع کننده
- اجداد
- ارشد 1
- بزرگ (بزرگان) شهر
- بزرگ کردن (بچه) 5
- بنا نهادن
- بنیان گذار مسیحی 2
- به وجود آوردن
- تازه کار
- تاسیس کردن
- رجوع شود به father-in-law
- سرپرستی کردن
- مادری کردن
- مرد قابل احترام (به خاطر سن یا مقام و غیره)
- مسئولیت (چیزی را) به عهده گرفتن 7
- ناپدری (stepfather دقیق تر است)
- نسبت دادن F( -18 بزرگ) خدا
- پدر جانور یا گیاه
- پدری کردن (در حق کسی)
- پس انداختن
- پشت و پناه
- پیش کسوت
- پیش گام
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " father " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Father
proper
noun
دستور زبان
(Christianity) God, the father of Creation [..]
-
پدر
nounterm of address for a Christian priest
Father set the alarm for six o'clock.
پدر زنگ ساعت را برای ساعت شش تنظیم کرد.
-
خدای پدر
God, the father of Creation
تصاویر با "father"
عباراتی شبیه به "father" با ترجمه به فارسی
-
پاک دینان انگلیسی که در سال 0261 میلادی به امریکا مهاجرت کردند
-
(امریکا) روز پدر (سومین یکشنبه در ماه ژوئن)
-
پسر کو ندارد نشان از پدر
-
خسر · نز ردپ - رهوش ردپ · پدرزن · پدرشوهر
-
بنیادگذار · بنیان گذار · تازه کار · موسس · پدر ملت (و غیره) · پی افکن
-
اندرزگر · ناصح · پندگر · کشیشی که به اقرار مردم گوش فرامی دهد
-
والدین
-
خلیفه اعظم · عنوان پاپ اعظم
اضافه کردن مثال
اضافه کردن