ترجمه "favored" به فارسی

(در ترکیب) دارای قیافه ی بخصوص, ارجح, دارای امتیازات یا محاسن (بیشتر) بهترین ترجمه های "favored" به فارسی هستند.

favored adjective verb دستور زبان

Simple past tense and past participle of favor. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • (در ترکیب) دارای قیافه ی بخصوص

  • ارجح

  • دارای امتیازات یا محاسن (بیشتر)

  • ترجمه های کمتر

    • محبوب
    • مرجح
    • مطلوب
    • مقرب
    • چهره
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " favored " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "favored" با ترجمه به فارسی

  • (سیاست) روابط کامله الوداد (با کشور بخصوص) · حسن رابطه ی متقابل
  • بد قیافه · زشت رو · زننده · ناخوشایند
  • حالت مساعد
  • انحراف مساعد
  • تصویب · موافقت
  • (جمع) رضایت زن به جماع · (در اصل - هدیه ی عاشقانه) هدیه · (قدیمی) ظاهر · (قدیمی) نامه ی اداری (یا بازرگانی) 3 · (مهجور) جلوه · آسان کردن · استثنا (قائل شدن) · استثنا قائل شدن · التفات · با نظر موافق نگریستن · به پنداری · بهزانی · بهزانی کردن · بهپنداری کردن · تبعیض · تبعیض قائل شدن · ترجیح دادن · تسهیل کردن · جذابیت (در انگلیس می نویسند : favour) · خدمت · خواستار بودن · خوشایش · خوشایش کردن · ره آورد · سازواری · سوغات 2 · سیما · شباهت داشتن به (به ویژه در چهره) 0 · طرفدار چیزی بودن · طرفداری کردن · عمل نیک در حق کسی کردن · عنایت · لطف · لطف کردن · ملاحظه ی کس (یا چیزی) را کردن 1 · منت · مهرورزی کردن · مهروری کردن · موافق بودن · نظر لطف · نما · هوادار بودن · پسند · چهره 4 · کار خیر انجام دادن · کم کار کشیدن از · کمتر به کار زدن · کمک کردن به · گیرایی
  • تراز مثبت تجاری، تراز تجاری مساعد
  • خوش قیافه · زیبا · قشنگ
اضافه کردن

ترجمه های "favored" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه