ترجمه "feign" به فارسی
وانمود کردن, (حرف یا شایعه یا داستان و غیره) از خود درآوردن, (در اصل) شکل دادن به بهترین ترجمه های "feign" به فارسی هستند.
feign
verb
دستور زبان
To represent by a false appearance of; to pretend; to counterfeit. [..]
-
وانمود کردن
verbI didn't make this observation aloud, as I was feigning memory loss on those recent events.
این نظر را با صدای بلند نگفتم؛ و من وانمود کرده بودم در اون واقعه هوشیاری ندارم.
-
(حرف یا شایعه یا داستان و غیره) از خود درآوردن
-
(در اصل) شکل دادن به
-
ترجمه های کمتر
- (قدیمی) تصور کردن
- اختراع کردن
- بهانه کردن
- تظاهر کردن
- تظاهر کردن به
- خود را به ... زدن
- دروغ پردازی کردن
- دیس دار کردن
- شباهت داشتن به
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " feign " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن