ترجمه "fellowship" به فارسی
دوستی, رفاقت, مصاحبت بهترین ترجمه های "fellowship" به فارسی هستند.
fellowship
verb
noun
دستور زبان
A company of people that shares the same interest or aim. [..]
-
دوستی
nounMay the food nourish us and may the fellowship enrich our lives.
باشد که این غذا به ما قوت دهد... و زندگی ما از دوستی غنی شود.
-
رفاقت
nounHe longs for the fellowship of the rich.
او آرزوی رفاقت با پولدارها را دارد.
-
مصاحبت
noun
-
ترجمه های کمتر
- اخوت
- انجمن
- جامعه
- رستاد
- فلوشیپ
- همبود
- وراشتاد
- پژوهانه
- همدمی
- مشارکت
- همراهی
- جمعیت
- بورس تحصیلی
- مقام دستیاری (در دانشگاه به ویژه در مورد دانشجویان دوره ی فوق لیسانس و دکترا که بورس دریافت می کنند)
- هم سخنی
- هم صحبتی
- هم نشینی
- کمک هزینه های آموزشی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fellowship " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "fellowship"
عباراتی شبیه به "fellowship" با ترجمه به فارسی
-
خوش مشربی · مصاحبت دوستانه
-
ارباب حلقهها: یاران حلقه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن