ترجمه "female" به فارسی

زن, دختر, ماده بهترین ترجمه های "female" به فارسی هستند.

female adjective noun دستور زبان

Belonging or referring to the sex which is generally characterized as the one associated with the larger gametes (for species which have two sexes and for which this distinction can be made). [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • زن

    noun

    one of the feminine sex or gender [..]

    Was the victim male or female?

    قربانی مرد یا زن بود؟

  • دختر

    noun

    one of the feminine sex or gender [..]

    He set up a website, where you vote on the hotness female undergrads.

    يه وبسايت درست کرد که ميتونستي توش راي بدي کدوم دختر زير ليسانس سکسي تر

  • ماده

    adjective noun

    belonging to the sex that produces eggs and/or has XX chromosomes [..]

    It's a trial female bears have always endured.

    اين آزمايشي است که خرس هاي ماده هميشه تحمل کرده اند.

  • ترجمه های کمتر

    • زنانه
    • مونث
    • مؤنث
    • مادینه
    • زنانگی
    • نسوان
    • مادگانی
    • ماچه
    • فرورفتگی
    • درز
    • بانو
    • (بخش) میوه زا
    • (در لوله کشی و نجاری و مکانیکی) مادگی (در برابر : نرگی یا زبانه)
    • (گیاه شناسی) بی بساک
    • بی پرچم
    • رجوع شود به feminine
    • لاس (در برابر: نر male)
    • نفوذ زنان
    • وابسته به زنان
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " female " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "female"

عباراتی شبیه به "female" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "female" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه