ترجمه "fertile" به فارسی

باردار, حاصلخیز, بارور بهترین ترجمه های "fertile" به فارسی هستند.

fertile adjective دستور زبان

(of land etc) capable of growing abundant crops; productive [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • باردار

    adjective

    All remaining fertile women should be collected and impregnated.

    تمام زن های باروری که باقی مونده ن ، باید جمع آوری و باردار بشن.

  • حاصلخیز

    There is no guano comparable in fertility with the detritus of a capital.

    بهترین نوع کود پرندگان برای حاصلخیز کردن زمین قابل مقایسه با فضولات یک پایتخت نیست.

  • بارور

    His mind, fertilized by Rome, was in a period of gestation.

    جانش از رم بارور گشته و در دوران آبستنی بود.

  • ترجمه های کمتر

    • خلاق
    • زاینده
    • بارورگر
    • برومند
    • زایا
    • وهنل
    • پرحاصل
    • گشنیده
    • گشن
    • آفریننده
    • آفریدگار
    • بارور شده
    • حاصلخیز کننده
    • لقاح شده
    • پر بچه
    • پر ثمر
    • پر ثمر کننده
    • پر زاد و رود
    • پر میوه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " fertile " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Fertile proper

A city/town in Iowa. [..]

+ اضافه کردن

"Fertile" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Fertile در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "fertile" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "fertile" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه