ترجمه "field" به فارسی

میدان, مزرعه, رشته بهترین ترجمه های "field" به فارسی هستند.

field verb noun دستور زبان

A land area free of woodland, cities, and towns; open country. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • میدان

    noun

    land area free of woodland, cities, and towns; open country [..]

    It's an energy field created by all living things.

    یه میدان انرژی که توسط موجودات زنده خلق شده.

  • مزرعه

    noun

    A grasshopper and many ants lived in a field.

    یک ملخ و مورچههای زیادی در یک مزرعه زندگی میکردند.

  • رشته

    noun

    land area free of woodland, cities, and towns; open country

    Mr.Casaubon bowed, and observed that it was a wide field.

    اقای کازوبن سری تکان داد و اظهار داشت که بشردوستی رشته گستردهای است.

  • ترجمه های کمتر

    • صحرایی
    • هامون
    • میدان جنگ
    • دشت
    • صحرا
    • زمینه
    • حوزه
    • کشتزار
    • برد
    • ناحیه
    • پهنه
    • کردو
    • پیشخدمتی
    • رزمگاه
    • تماشاخانه
    • جلگه
    • قطب
    • آوردگاه
    • رسایش
    • هماوران
    • پادکوشان
    • پالیز
    • کشتگاه
    • خطه
    • هیئت
    • (جمع) زمین های دور شهر
    • (دانش و فعالیت علمی و غیره) زمینه
    • (در آغاز مسابقه) توپ را گرفتن یا پراندن 8
    • (ریاضی) دامنه
    • (عامیانه - در مصاحبه های مطبوعاتی و غیره) پرسش ها را (بدون متن از پیش آماده شده) پاسخ دادن
    • (فوتبال امریکایی
    • (فیزیک و الکترونیک) میدان
    • (مثلا روی سکه یا پرچم) زمینه
    • (نشان های نجابت خانوادگی) زمینه ی سپر 3
    • (کامپیوتر) پای کار
    • - زار
    • - گاه
    • به مسابقه (یا رزم و غیره) فرستادن 7
    • به میدان (عملیات یا کارزار یا مسابقه و غیره) آوردن
    • بوم 1
    • بیس بال
    • حوزه، میدان
    • رسایی 5
    • رشته 0
    • زمین دارای کان یا منابع بخصوص
    • زمین هموار
    • زمین ورزش
    • زمین ویژه ی کاری
    • زمین کشاورزی
    • شرکت کنندگان در مسابقه
    • فیلد (جزئی از یک ((رکورد))) 2
    • مسابقه دهندگان
    • میدان (ورزش)
    • میدان 4
    • میدان بازی
    • میدان عملیات رزمی
    • میدان فرودگاه
    • میدان نیرو
    • میدانی 6
    • ناحیه ی رزمی که از ستاد یا پاسگاه یا پایگاه دور باشد
    • هر جای گسترده و مسطح
    • وابسته به میدان عملیات (بازرگانی یا جنگی یا علمی و غیره)
    • کریکت و غیره) توپ را گرفتن و مسابقه را آغاز کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " field " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Field proper

A surname. [..]

+ اضافه کردن

"Field" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Field در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "field"

عباراتی شبیه به "field" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "field" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه