ترجمه "filter" به فارسی
فیلتر, صافی, پالودن بهترین ترجمه های "filter" به فارسی هستند.
A device which separates a suspended, dissolved, or particulate matter from a fluid, solution, or other substance; any device that separates one substance from another. [..]
-
فیلتر
any device or procedure that acts to separate or isolate [..]
She appeared to have rat filters on her glasses.
انگار روی عینکش یک فیلتر ضدموش صحرایی داشت.
-
صافی
noundevice for separating impurities from a fluid or other substance
The Sea Queen room smelled of eggs and filter coffee.
اتاق هتل ملکه دریا بوی تخم مرغ و قهوة از صافی گذشته میداد.
-
پالودن
verb
-
ترجمه های کمتر
- توری
- بیزه
- غشا
- مشتوک
- پالاوان
- پالاگر
- پالاییدن
- پرویزن
- چکیدن
- زغال
- نمد
- پنبه
- پارچه
- (اسباب تصفیه ی آب و گاز و هوا) پالونه
- (انگلیس - مقررات رانندگی) آزاد بودن گردش به چپ
- (با: through) تراویدن
- (با:out) زدودن از
- (خبر وغیره) درز کردن
- (مجازی - از میان چیزی مانند پالونه یا صافی عبور کردن) آهسته رد شدن
- (نور - فیزیک) برق پالا (دستگاهی که فقط جریانات برق دارای بسامدهای بخصوصی را عبور می دهد)
- از صافی گذراندن
- به چپ گردش کردن
- تصفیه کردن
- رد شدن و پخش شدن
- شن و ماسه
- نشت کردن
- نور پالا (ماده ای که برخی ازرنگ ها را عبور نمی دهد)
- هر ماده ای که برای پالایین یا صافی کردن به کار می رود مثلا: کاغذ به شکل قیف
- پا لایه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " filter " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
"Filter" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Filter در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "filter"
عباراتی شبیه به "filter" با ترجمه به فارسی
-
صافی با انتخاب
-
فیلتر دادهها
-
فیلتر با انتخاب حذفی
-
پالایه ترسیمی
-
زمینه فیلتر
-
فیلتر
-
فیلتر خلا با استوانه دوار
-
فیلتر جستجو