ترجمه "filtering" به فارسی

پالایش, تصفیه, صافش بهترین ترجمه های "filtering" به فارسی هستند.

filtering noun verb دستور زبان

Present participle of filter. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پالایش

    noun

    And that was the job of the journalist. It was filtering all this stuff.

    و این کار یک روزنامه نگار بود. کارش پالایش کردن همه این چیزها است

  • تصفیه

    noun

    Its job is to filter out the blood and put waste into the urine.

    کار آن تصفیه خون و قرار دادن ضایعات در ادرار است.

  • صافش

    But you have to filter it first.

    ولي اول بايد صافش کنين

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " filtering " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Filtering
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • از صافی گذراندن

عباراتی شبیه به "filtering" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "filtering" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه