ترجمه "finished" به فارسی
آموخته, انجامیده, با معرفت بهترین ترجمه های "finished" به فارسی هستند.
finished
adjective
verb
دستور زبان
Processed or perfected. [..]
-
آموخته
-
انجامیده
-
با معرفت
-
ترجمه های کمتر
- تمام (شده)
- تکمیل (شده)
- شکست خورده
- فراگشته
- فرزانه
- فرهیخته
- نابود
- والا
- پایان یافته
- کامل (شده)
- کسی که کارش تمام است (یا کارش ساخته است)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " finished " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "finished" با ترجمه به فارسی
-
کالای ساختهشده
-
(مدرسه ی دخترانه که علاوه بر دروس معمولی به آنان آداب زندگی و معاشرت و خانه داری می آموختند) مدرسه ی تکمیل ساز · مدرسه ی معرفت آموز
-
تاریخ پایان واقعی
-
(نجاری) میخ بی سر (میخی که سرش قلمبگی ندارد و برای دو کار مصرف می شود)
-
موجودی کالای ساخته شده
-
در این موارد لازم است دو کار همزمان با هم و یا با فاصله معین خاتمه یابند.
-
تاریخ پایان
-
کالاهای نیمه تمام
اضافه کردن مثال
اضافه کردن