ترجمه "firm" به فارسی
شرکت, استوار, محکم بهترین ترجمه های "firm" به فارسی هستند.
firm
adjective
verb
noun
adverb
دستور زبان
(UK, business) A business partnership; the name under which it trades. [..]
-
شرکت
nounEveryone at the firm, we will miss Peter very much.
همه توي شرکت ، دلمون براي پيتر خيلي تنگ ميشه.
-
استوار
adjectiveFor a big guy, you don't stand firm.
واسه يه مرد گندِ بک زياد استوار نيستي ، مگه نه ؟
-
محکم
adjectiveSomehow feeling the smooth, firm skin convinced me in a way that his words couldn't.
حس پوست صیقلی و محکم به گونهای من را متقاعد کرد که کلمات او نتوانسته بودند.
-
ترجمه های کمتر
- ثابت
- سخت
- مستحکم
- تجارتخانه
- راسخ
- پایدار
- قاطع
- مصمم
- سفت
- قطعی
- شركت
- جدی
- حصین
- قرص
- راست
- کمپانی
- موثق
- خیره
- گروه
- استوان
- مانبدگاه
- ناجنبان
- لست
- بنیادین
- پابرجای
- ماسیده
- مستند
- درست
- (عامیانه) هر گونه شرکت یا بنگاه
- استوار کردن یا شدن
- با اراده
- بنگاه مانبدی (فرق firm با firm :corporation دارای موجودیت حقوقی مجزا ازشخصیت حقوقی موسسان نیست)
- بی تغییر
- بی گذشت
- تجارت خانه
- تزلزل ناپذیر
- ثابت قدم
- ثابت کردن یا شدن
- دگرگون نشدنی
- رجوع شود به firmly 0
- سخت کردن یا شدن
- سخت گیر
- سفت شدن
- سفت کردن یا شدن
- محکم و قانونی
- محکم کردن یا شدن
- مستحکم کردن یا شدن
- موسسه تجاری، استوار، قطعی
- موسسه ی بازرگانی
- پا بر جا
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " firm " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Firm
-
محکم، استوار- شرکت ، کمپانی
-
کارخانه تجاری
تصاویر با "firm"
عباراتی شبیه به "firm" با ترجمه به فارسی
-
گوشت دی.اف.دی
-
موسسه حسابرسی
-
قیمت رسمی، قیمت مقطوع
-
حق العمل · پول دلالی
-
شرکت تازه کار
-
موسسات انتفاعی
-
بنگاههای اقتصادی خارجی · شرکتهای خارجی
-
شركت صنعتي
اضافه کردن مثال
اضافه کردن