ترجمه "fish" به فارسی
ماهی, ماهیگیری, ماهی گرفتن بهترین ترجمه های "fish" به فارسی هستند.
(countable) A cold-blooded vertebrate animal that lives in water, moving with the help of fins and breathing with gills. [..]
-
ماهی
nounvertebrate animal [..]
A bat is not a bird any more than a fish is.
یک ماهی بیشتر شبیه پرنده ست تا یک خفاش
-
ماهیگیری
intransitive: to try to catch fish
No, sweetheart, there won't be a river there to fish in.
نه عزیزم، آنجا رودخانهای نیست تا در آن ماهیگیری کنی.
-
ماهی گرفتن
verbI've seen a coupla men bring back as many as seventy five fish in two hours.
یه دفه به چشم خودم دیدم که دو تا مرد دو ساعته هفتاد و پنج تا ماهی گرفتن.
-
ترجمه های کمتر
- (با: for) از زیر آب در آوردن
- (جانور شناسی) ماهی
- (طالع بینی) برج حوت
- (عامیانه) آدم گولو
- (مجازی) دنبال چیزی گشتن
- جستجو کردن
- در آوردن (مانند ماهی از زیر آب) 0
- در پی چیزی بودن
- صورت فلکی حوت
- صید کردن
- طلب کردن
- ماهي تازه
- ماهي تر و تازه
- ماهی (غذا)
- ماهی صید کردن
- ماهیگیری کردن
- هر جانور آبزی
- وابسته به فروش ماهی
- وابسته به ماهی یا ماهی گیری
- کسی که زود در تور یا قلاب شیادان گیر می افتد
- گوشت ماهي
- گوشت ماهی
- گول خور
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fish " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
A surname, from the common noun fish. [..]
"Fish" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Fish در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
fluorescent in-situ hybridization; a technique used to identify whether a DNA sample has a specific sequence.
"FISH" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای FISH در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "fish"
عباراتی شبیه به "fish" با ترجمه به فارسی
-
ماهی وار، ماهی سان، کما ماهی ، کانه ماهی/سمک
-
آدم بی احساس