ترجمه "fishing" به فارسی

ماهیگیری, ماهيگيري, صید ماهی بهترین ترجمه های "fishing" به فارسی هستند.

fishing adjective noun verb دستور زبان

Of, or pertaining to fishing. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ماهیگیری

    noun

    act or sport of catching fish [..]

    No, sweetheart, there won't be a river there to fish in.

    نه عزیزم، آنجا رودخانهای نیست تا در آن ماهیگیری کنی.

  • ماهيگيري

    I could show you the streams to fish, the woods to hunt.

    من ميتونم رودهايي که ميتوني توشون ماهيگيري کني يا جنگل هايي که توشون شکار کني رو نشونت بدم.

  • صید ماهی

    The mornings he spent fishing in the pond.

    و صبحها درآبگیر به صید ماهی با قلاب میپرداخت.

  • ترجمه های کمتر

    • عملیات ماهیگیری
    • ماهيگيري ورزشي
    • ماهی گیری
    • محل ماهی گیری
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " fishing " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Fishing
+ اضافه کردن

"Fishing" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Fishing در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "fishing"

عباراتی شبیه به "fishing" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "fishing" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه