ترجمه "fit" به فارسی

مناسب, تشنج, تندرست بهترین ترجمه های "fit" به فارسی هستند.

fit adjective verb noun دستور زبان

(intransitive) Of an object, to be of the right size and shape so as to match another object. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مناسب

    adjective

    It's just it doesn't feel like the right fit for me.

    نه ، قانون است نه برای من مناسب.

  • تشنج

    noun

    A fit of the Warleggans?

    تشنج بخاطر وارلگان ها ؟

  • تندرست

    adjective

    I love taking supplements and being fit,

    عاشق این هستم که مکمل مصرف کنم و تندرست باشم،

  • ترجمه های کمتر

    • درخور
    • لایق
    • فیت
    • درخور بودن
    • اندازه
    • شایسته
    • غش
    • برازنده
    • تناسب
    • قابل
    • شایستگی
    • بجا
    • سالم
    • غیظ
    • شایان
    • جوری
    • آراستن
    • پوشیدن
    • برازاندن
    • برازیدن
    • ترنجش
    • ترنجیدگی
    • تنجش
    • زیبیدن
    • سزیدن
    • فراتک
    • نهیو
    • چپیدن
    • گنجاندن
    • گنجیدن
    • گنجیدگی
    • گهگیری
    • زیبندگی
    • ویر
    • فراخور
    • بموقع
    • زیبنده
    • قهر
    • نهیب
    • (با: in یا into) چپاندن
    • (عامیانه) در شرف
    • (لباس) پرو کردن
    • (مجازی) فعالیت شدید (و کوتاه مدت)
    • (معمولا با: in یا into) همساز بودن با
    • (معمولا با: out) مجهز کردن
    • (مهجور) بند شعر
    • (هر نوع حمله ی جسمی یا روحی ناگهانی) حمله
    • (پزشکی) غش و ضعف
    • آمدن به
    • اندازه بودن
    • اندازه کردن
    • اوقات تلخی
    • بخشی از سرود
    • برازا 0
    • برازش 4
    • بسیج ور کردن
    • به طور نامرتب
    • بهنگام 1
    • تجهیز کردن
    • تعدیل کردن
    • تناسب داشتن با
    • جاسازی کردن
    • جفت شدن
    • جور آمدن با
    • جور کردن
    • حمله صرع
    • حمله ی غشی
    • خوردن به
    • داخل کردن
    • دست انداختن
    • دژ گرفت گاه و بی گاه
    • سازوبرگ دادن
    • سر حال 2
    • سزاوار بودن
    • شایان بودن
    • شایسته بودن یا کردن
    • طنز گفتن
    • فرو کردن در
    • متوافق بودن با
    • مجهز کردن
    • مناسب (برای)
    • میزان اندازه بودن 5
    • نزدیک به 3
    • نصب کردن
    • هرچیزی که اندازه باشد یا بگنجند یا جور باشد
    • هم رای بودن با
    • واجد شرایط کردن یا بودن
    • کار گذاشتن
    • کج خلقی
    • گهگرفت بیماری
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " fit " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Fit
+ اضافه کردن

"Fit" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Fit در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

FiT noun دستور زبان

Abbreviation of [i]feed-in tariff[/i].

+ اضافه کردن

"FiT" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای FiT در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

FIT abbreviation

fully inclusive tour [..]

+ اضافه کردن

"FIT" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای FIT در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "fit"

عباراتی شبیه به "fit" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "fit" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه