ترجمه "fitting" به فارسی

مناسب, شایسته, درخور بهترین ترجمه های "fitting" به فارسی هستند.

fitting adjective noun verb دستور زبان

Present participle of fit. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مناسب

    I traded a dozen different comparisons in my mind, but none of them fit exactly.

    یک جین تشبیهات متفاوتی را در ذهنم زیر و رو کردم اما هیچ کدام دقیقا مناسب نبودند.

  • شایسته

    We are all fit for better things than we ever do.

    همه ما شایسته کارهایی بهتر از آنچه تاکنون انجام دادهایم هستیم.

  • درخور

    You are not fit to be a husband.

    شما به هیچ روی درخور ازدواج با من نیستید.

  • ترجمه های کمتر

    • سزاوار
    • فراخور
    • اثاثیه
    • جایگذاری صحیح
    • اسباب
    • ماندگان
    • شایان
    • (جمع) وسایل منزل (یا اتاق یا اداره یا اتومبیل)
    • (دوزندگی) پرو لباس
    • ابزار (اجزای یا بخش های هر چیز مثلا قطعات لوله و پیچ ها و بست ها که درلوله کشی به هم بسته می شوند)
    • به اندازه کردن (جامه)
    • تزیینات داخلی
    • کاچال ها
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " fitting " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "fitting"

عباراتی شبیه به "fitting" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "fitting" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه