ترجمه "fixed" به فارسی

ثابت, فیکس, تزلزل ناپذیر بهترین ترجمه های "fixed" به فارسی هستند.

fixed adjective verb دستور زبان

Simple past tense and past participle of fix. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ثابت

    adjective

    not changing, not able to be changed, staying the same

    My eyes fix on the telephone hanging from the wall.

    نگاهم روی گوشی تلفن، که به دیوار نصب شده است، ثابت میشود.

  • فیکس

    not changing, not able to be changed, staying the same

    Typically, what you're looking at is a fixed brain. It's gray.

    نوعا ، چیزی که دارید بهش نگاه میکنید یک مغز فیکس شده است.اون خاکستریه.

  • تزلزل ناپذیر

    adjective
  • ترجمه های کمتر

    • معین
    • (خودمانی - مسابقه و انتخابات و غیره) تقلبی
    • (رنگ و غیره) ثابت
    • (عامیانه) فراهم
    • (هم سرعت با چرخش زمین به دور خود) زمین ایستا (geosationary هم می گویند)
    • استوار
    • برجا
    • بی حرکت (در برابر: شل یا لق)
    • راسخ
    • شاخص
    • مانا
    • محکم
    • معین و بی نوسان
    • مقطوع
    • نادرستانه (آنچه از قبل نتیجه اش را تعیین کرده اند)
    • هاژه
    • وسواس زده
    • وسواس گونه
    • وسواسی
    • پا برجا
    • پایا
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " fixed " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "fixed" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "fixed" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه