ترجمه "flashing" به فارسی

(در پوشاندن بام خانه و غیره صفحه ی باریک و درازی که در امتداد بین بام و دیوارقرار می دهند تا از درز کردن آب جلوگیری شود) درزگیر, عمل رخشاندن یا درخشان کردن (رجوع شود به flash), چشمک زدن بهترین ترجمه های "flashing" به فارسی هستند.

flashing noun verb دستور زبان

(roofing) Components used to weatherproof or seal roof system edges at perimeters, penetrations, walls, expansion joints, valleys, drains and other places where the roof covering is interrupted or terminated. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • (در پوشاندن بام خانه و غیره صفحه ی باریک و درازی که در امتداد بین بام و دیوارقرار می دهند تا از درز کردن آب جلوگیری شود) درزگیر

  • عمل رخشاندن یا درخشان کردن (رجوع شود به flash)

  • چشمک زدن

    The lights started to flash.' Time for the second act.'

    چراغ شروع به چشمک زدن کرد. وقت پرده دوم رسیده

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " flashing " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Flashing

A title animation in Windows Movie Maker.

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • چشمک زدن

    A title animation in Windows Movie Maker.

    The lights started to flash.' Time for the second act.'

    چراغ شروع به چشمک زدن کرد. وقت پرده دوم رسیده

عباراتی شبیه به "flashing" با ترجمه به فارسی

  • استوانه ی نورفشان
  • (سوختگی ناشی از مجاورت با موجی از هوای داغ به ویژه گرمای انفجار اتمی) گرما سوختگی
  • آب تاخت · تندسیل · تندلور · سیل برق آسا · سیل رخشی · سیل غافلگیر کننده · سیل ناگهانی
  • (مجازی) نقطه ی حساس · (کمترین درجه ی حرارت که در آن گاز یا جسم در اثر تماس با شعله محترق می شود) نقطه ی اشتعال · درخشش گاه · لحظه ی سرنوشت ساز · نقطه اشتعال
  • درخش سبز
  • فلش
  • داستانک
  • مثل برق، چون برق، برق آسا
اضافه کردن

ترجمه های "flashing" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه