ترجمه "flaunt" به فارسی

نازیدن, جولان دادن, خودنمایی بهترین ترجمه های "flaunt" به فارسی هستند.

flaunt verb noun دستور زبان

(transitive) To parade, display with ostentation. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نازیدن

  • جولان دادن

    verb
  • خودنمایی

    noun

    How that little round hole of pink heel seemed to flaunt itself before them!

    آن سوراخ صورتی رنگ پاشنهی پا چقدر در برابرشان خودنمایی میکرد!

  • ترجمه های کمتر

    • پز
    • لاپ
    • جولان
    • شکوهیدن
    • لافیدن
    • چمیدن
    • بالیدن
    • (در هوا) جنباندن
    • (قدیمی) به رخ کشی
    • به اهتزاز درآوردن
    • به رخ کشیدن
    • تکان دادن
    • خودنمایی کردن
    • لاپ آمدن
    • پز دادن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " flaunt " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "flaunt" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه