ترجمه "flavour" به فارسی
مزه, طعم, معطر بهترین ترجمه های "flavour" به فارسی هستند.
flavour
verb
noun
دستور زبان
A substance used to produce a taste. Flavouring. [..]
-
مزه
nountype of elementary particles occurring in the Standard Model
Those flavours the next day are deep and delicious.
مزه ي اونا روز بعد خيلي عالي و خوشمزه ميشه.
-
طعم
nounPanther Prime is an innocent cranberry flavoured drink.
و پنتر پریم بینوا هم که نوشابهای با طعم تمشک بود.
-
معطر
-
ترجمه های کمتر
- رغبت
- رایحه تند
- رجوع شود به flavor
- مزه تند
- مزه يك ماده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " flavour " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "flavour" با ترجمه به فارسی
-
شیر طعمدار
-
ترکیبات معطر
-
محصولات طعمدهنده (ادويهها)
-
چاشنيافزايي · چاشنیزنی
-
محصولات طعمدهنده (آشپزی)
-
پیشتازهای ماده معطر
-
چاشنيهاي مصنوعي · چاشنیها
-
بامزه · دارای مزه ویژه · چاشنی زده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن