ترجمه "flow" به فارسی
جریان, مد, رودخانه بهترین ترجمه های "flow" به فارسی هستند.
flow
verb
noun
دستور زبان
The movement of a fluid. [..]
-
جریان
The Rhine flows between France and Germany.
راین بین فرانسه و آلمان در جریان است.
-
مد
nounWhat was the ebb and flow of this tragic meditation?
جزر و مد این تفکرات رقتانگیز چگونه بود؟
-
رودخانه
nounFor a moment Frodo stood near the brink and let the water flow over his tired feet.
فرودو لب رودخانه ایستاد و اجازه داد آب از روی پاهای خستهاش بگذرد.
-
ترجمه های کمتر
- روانی
- جاری شدن
- روان شدن
- جريان
- گردش
- روند
- عبور
- جوی
- گذران
- روانگی
- شاریدن
- چلیدن
- (از لبه ی چیزی) برون ریختن
- (به صورت موج دار و دلپذیر) آویخته بودن
- (در مورد شکل و خط و غیره) دارای انحنا و حرکات موزون بودن
- (زمین شناسی - تحت فشار و بدون شکسته شدن تغییر شکل یافتن : مانند رگه های سنگی اعماق زمین) روندیدن 0
- (مجازی)
- (معمولا با:over) لبریز شدن
- (هرچیزی که جریان دارد) رود
- آبراه (و غیره)
- ایجاد مداوم
- برکشند (flood هم می گویند)
- برکشند کردن
- به حد وفور وجود داشتن
- به خوبی پیش رفتن
- تولید مداوم
- تچان (روانشناسی)
- جاری کردن یا شدن
- جریان داشتن
- حیض شدن
- روان بودن یا شدن
- روانگی داشتن
- قاعده شدن
- قاعدگی زنان
- میزان جریان
- گردش، جریان
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " flow " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Flow
Flow (band)
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Flow" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Flow در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "flow"
عباراتی شبیه به "flow" با ترجمه به فارسی
-
پمپ جریان محوری
-
جریان های نقدی حاصل از فعالیتهای عملیاتی
-
تنزبل جریانهای نقدی
-
نقد آماده برای مصرف، جریان نقدی آزاد
-
نسبت خالص جریانهای نقدی عملیاتی به فروش
اضافه کردن مثال
اضافه کردن