ترجمه "flutter" به فارسی
پرپر زدن, ارتعاش, هیجان بهترین ترجمه های "flutter" به فارسی هستند.
flutter
verb
noun
دستور زبان
(intransitive) To flap or wave quickly but irregularly. [..]
-
پرپر زدن
verbIn a little time, I observed the noise and flutter of wings to increase very fast
چیزی نگذشت که رفته رفته صدای پرپر زدن مرغ بیشتر شد
-
ارتعاش
nounwas to see how her tunic fluttered in the breeze raised by the canticles.
این بود که ببیند پیراهن محبوبهاش چگونه با ارتعاش صدای آواز دستهجمعی، تکان میخورد و موج میزند.
-
هیجان
nounhands were waved towards her with animation in a flutter of greetings.
همه با شور و هیجان برای خانم گولد دست تکان میدادند و به او خوشامد میگفتند.
-
ترجمه های کمتر
- تپیدن
- اضطراب
- لرزیدن
- آسیمگی
- فراشیدن
- هاژی
- (از شدت هیجان و غیره) لرزان بودن
- (انگلیس) قمار کوچک
- (با دستپاچگی) کاری راکردن
- (بدون پرواز یا طی پرواز کوتاه) بال بال زدن
- (تند و نامنظم) تکان خوردن
- (دستگاه های صوتی و رادیو و غیره) لرزش صدا
- (سینما و تلویزیون و غیره) لرزش تصویر
- (هواپیما) لرزش (ارتعاش بخشی از هواپیما مثلا یکی از بال ها که حاکی از خطر زودآیند است)
- آسیمه کردن یا شدن
- بال زنی
- به ارتعاش درآمدن
- به تقلا درآمدن یا درآوردن
- به هدف خوردن
- تندتپش (تپش تند ولی معمولامرتب)
- جنب و جوش
- جوش و خروش
- در اهتزاز بودن
- دچار تب و تاب کردن
- سرمایه گذاری مخاطره آمیز 0
- صدای بال پرنده
- ضربان تند قلب
- غلت و واغلت زدن
- لول خوردن
- نقل مکان کردن
- هیجان زده کردن
- پرپر زنی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " flutter " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "flutter" با ترجمه به فارسی
-
(شنا) پا زدن تند و کوتاه (مثلا در شنای کرال)
-
فلوتر دهلیزی
-
زبانلرزه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن