ترجمه "fly" به فارسی
مگس, پریدن, پرواز کردن بهترین ترجمه های "fly" به فارسی هستند.
fly
adjective
Verb
verb
noun
دستور زبان
(zoology) Any insect of the order Diptera; characterized by having two wings, also called true flies. [..]
-
مگس
nouninsect of the family Muscidae [..]
We'll calculate the Trump number for the fruit fly.
ما می خواهیم تعداد برگ برنده های مگس میوه رو محاسبه کنیم.
-
پریدن
verbto travel through air
-
پرواز کردن
verbto travel through air [..]
She did fly away on a dragon and not come back.
بر روی یه اژدها پرواز کرد و دیگه برنگشته.
-
ترجمه های کمتر
- دوبالان
- گریختن
- فرار کردن
- پرواز
- زدن
- اهتِزاز، در اهتزاز بودن
- تاب داشتن، تاب آوری، تاب آوردن
- پرش
- پروازیدن
- فلای
- انداختن
- پراندن
- چابک
- گیرا
- آگاه
- (انگلیس - خودمانی) هشیار
- (بادبادک و غیره) هوا کردن
- (به تندی) حرکت کردن
- (به سرعت) باز یا بسته شدن
- (به ویژه در شلوار) زیپ (و پوشش پارچه ای جلو آن)
- (بیس بال) توپی که با چوگان به ارتفاع زیاد فرستاده می شود
- (تئاتر و غیره) منظره و چراغ و غیره را از طاق صحنه آویختن
- (جمع) فضای بالای پرده و زیر طاق صحنه (که چراغ ها و غیره را در آن می آویزند) 1
- (سیاهپوستان امریکا) شیک
- (عامیانه) موفقیت آمیز بودن
- (نادر) پرواز
- (پرچم و غیره) افراشتن
- (پول و غیره) زود تمام شدن
- (چاپخانه) پنجه
- احتراز کردن
- با باز شکار کردن
- با هواپیما سفر کردن
- بازپرانی کردن
- به اهتزاز آوردن
- به پرواز درآمدن یا درآوردن
- تبخیر شدن
- حاشیه ی پرچم 4
- خلبانی کردن
- خوش نما
- در اهتزاز بودن
- در پارچه ای خیمه
- درازای پرچم
- درشگه یا کالسکه ی کرایه ای
- دکمه ی شلوار
- رجوع شود به flyleaf 6
- رجوع شود به flywheel 5
- زود خرج شدن
- زود گذشتن
- شنای پروانه
- طول پرچم
- طیران 2
- فلای زدن 0
- قلاب ماهیگیری (دارای پر یا زواید پرمانند برای جلب ماهی)
- لبه ی پارچه ای زیپ 3
- لبه ی پرچم
- هواپیمایی کردن
- پذیرفتنی بودن
- چیره دست
- کبوترپرانی کردن
- گیره ی پنجه مانند
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fly " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "fly"
عباراتی شبیه به "fly" با ترجمه به فارسی
-
(کشتیرانی) برج هدایت (که در بالای پل فرماندهی قرار دارد) · پل شناور
-
هواپیمای آب نشین · هواگرد آبنشین
اضافه کردن مثال
اضافه کردن