ترجمه "focus" به فارسی

کانون, فوکوس, تمرکز بهترین ترجمه های "focus" به فارسی هستند.

focus verb noun دستور زبان

(countable, optics) a point at which reflected or refracted rays of light converge. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کانون

    The tree of life is the central focus in Lehi’s dream.

    درخت زندگی کانون مرکزی در رؤیای لیحای است.

  • فوکوس

    in optics

    That's going to help me focus underwater because it's got a flat lens.

    این بهم کمک می کنه که زیر آب فوکوس کنم این یه لنزِ تخت داره

  • تمرکز

  • ترجمه های کمتر

    • پیله
    • (توجه و غیره)متمرکز کردن
    • (دوربین عکاسی) دکمه ی تنظیم کانون
    • (عدسی) تنظیم کردن
    • (هندسه) هریک از دو کانون بیضی
    • (پزشکی - عفونت یا سرطان یا غده و غیره) مرکز بیماری
    • با دقتدیدن
    • تنظیم فاصله ی کانونی
    • رجوع شود به focal length
    • متمرکز کردن
    • محکم کردن
    • مرکز زلزله
    • مرکز فعالیت (یا توجه و غیره)
    • میان گاه سرطان
    • میان گاه پلشتی
    • میزان کردن
    • کانون (هندسه)
    • کانون زلزله
    • کانون سهمی
    • کانون عدسی
    • کانون هذلولی
    • کانونی کردن یا شدن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " focus " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Focus
+ اضافه کردن

"Focus" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Focus در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

FOCUS

FOCUS (hardware)

+ اضافه کردن

"FOCUS" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای FOCUS در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "focus"

عباراتی شبیه به "focus" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "focus" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه