ترجمه "foot" به فارسی

پا, پایه, فوت بهترین ترجمه های "foot" به فارسی هستند.

foot verb noun دستور زبان

(transitive) To use the foot to kick (usually a ball). [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پا

    noun

    unit of measure {{jump|t|unit of length|u|co [..]

    Under foot he has nothing but what flees and crumbles.

    زیر پا چیزی جز فرار و انهدام ندارد.

  • پایه

    noun

    projection on equipment def. [..]

    He winked at him gaily, smiled, and rested his foot against the orchestra screen.

    شادمان به دالوخوف چشمک زده تبسم کرد و پایش را به پایه چراغهای سن تکیه داد.

  • فوت

    noun s;p

    A unit of measurement equal to twelve inches and one third of a yard (or exactly 30.48 centimetres). [..]

    I was almost a foot taller than my father.

    من تقریبا یک فوت بلندتر از پدرم بودم.

  • ترجمه های کمتر

    • فیت
    • پی
    • بنیاد
    • قدم
    • پای
    • ته
    • پایکوبی کردن
    • پیاده
    • زیر
    • پایین
    • گام
    • پ
    • لای
    • سم
    • زیرساخت
    • رسوب
    • اپ
    • درده
    • (امریکا - حسابداری و غیره - عامیانه - معمولا با: up) جمع بستن (ارقام یک ستون و غیره) و نوشتن حاصل جمع در پایین ستون
    • (به ویژه در مورد کشتی بادبان دار) جلو رفتن 1
    • (به کفش یا جوراب) ته گذاشتن
    • (جمع آن را foot هم می نویسند) سنجه ی درازا (برابر با 21 اینچ یا 84/03 سانتی متر) پا
    • (شعر انگلیسی) پایه
    • (عامیانه) پرداختن (هزینه ی چیزی) 4
    • (معمولا جمع - جمع آن : foots) ته نشست
    • آخر (فهرست و غیره)
    • ته ستون (و غیره)
    • جمع عمودی
    • رقصیدن 0
    • رکن (عروض)
    • سرباز پیاده
    • فوت (مخفف آن : ft)
    • قدم (پا)
    • هرچیز پامانند: پایه
    • وصله کردن (کف جوراب یا کفش) 2
    • پا (از مچ پا به پایین - تمام پا را می گویند leg)
    • پا زدن
    • پا گذاشتن (در)
    • پاها
    • پای نویسی کردن 3
    • پایی (در برابر: دستی hand)
    • پایین جوراب (در برابر ساق جوراب)
    • پایین پا
    • پایین چکمه و پوتین (در برابر ساق)
    • پرداختن مخارج
    • پیاده نظام
    • کف جوراب
    • گام برداشتن (یا نهادن)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " foot " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Foot proper

A surname. [..]

+ اضافه کردن

"Foot" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Foot در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "foot"

عباراتی شبیه به "foot" با ترجمه به فارسی

  • پائین پا
  • لرزانک (ژلاتین خوراکی که از جوشاندن پاچه ی گوساله به دست می آید)
  • سنجه ی اندازه گیری تخته و الوار (معادل تخته ای به طول و عرض یک فوت و قطر یک اینچ)
  • فوت - پوند - ثانیه ای · وابسته به روش سنجش برحسب فوت - پوند - ثانیه
  • کبوتر دریایی پاصورتی
  • (تنیس) پاگذاری روی خط · خطای پا · سرو زدن بدون آنکه لااقل یک پا روی زمین باشد
اضافه کردن

ترجمه های "foot" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه