ترجمه "forced" به فارسی

اجباری, اضطراری, به زور بهترین ترجمه های "forced" به فارسی هستند.

forced adjective verb دستور زبان

Simple past tense and past participle of force. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اجباری

    It is not something that can be forced or compelled.

    این نمی تواند چیزی تحمیلی یا اجباری باشد.

  • اضطراری

  • به زور

    I examine the chess boards with forced interest, desperate to keep my mind off the weapons.

    ناامید از فکر نکردن به اسلحهها، به زور به صفحههای شطرنج چشم میدوزم.

  • ترجمه های کمتر

    • به عنف
    • تحمیلی
    • تندتر از حد معمول
    • تندگام
    • روش انتخاب اجباری
    • زور زورکی
    • زورکی
    • زوری
    • قهری
    • ناگزیر (انه)
    • ناگه گانی
    • وانمودین
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " forced " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "forced" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "forced" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه